السيد الخميني
102
سر الصلوة (معراج السالكين وصلوة العارفين) (فارسى)
وحدت صرف شوند و كثرت « قابَ قوْسَين » از ميان برخيزد و به هويت ذاتيه با جميع شئونات آن ، مستهلك در عين جمع و متلاشى در نور قدم و مضمحل در احديّت و فانى در غيب هويت شوند . پس ، محو مطلق دست دهد و صعق كلى حاصل آيد و فناى تام رخ دهد و غشوهء تمام عارض شود و غبار عبوديّت از ميان برخيزد . و شخص سالك اگر وعاء قلبش تنگ باشد و مقام قابليتش ، كه به حسب تجلى به فيض اقدس در حضرت علميه عطا شده ، ناقص باشد ، در همان غشوه و محو كلى ازلًا و ابداً باقى ماند و به حال صحو برنگردد ؛ و شايد انَّ اوْلِيائي تَحْتَ قِبَابي لا يَعْرِفُهُمْ غَيْري 182 اشاره به اين طايفهء از اهل اللَّه باشد . ولى اگر قلبش وسيع باشد و مورد تجلى فيض اقدس شده باشد ، در اين حالت محو باقى نماند و از اين غشوه به تجلّيات لطفيه افاقه حاصل كند و حالت تمكين و طمأنينه براى او دست دهد و به حالت صحو بعد المحو برگردد ؛ و در اين مقام ، حق را به جميع شئون ظاهره و باطنه و لطفيه و قهريه مشاهده كند ؛ و در عين وقوع در بحر غير متناهى وحدت ، از تجلى به كسوهء كثرت فانى نباشد ؛ و در عين وقوع در حضرت كثرت ، به هيچ وجه حجاب بين او و حضرت احديّت نباشد : نه خلق حجاب حق است براى او ، مثل ما محجوبين و محرومين ، و نه حق حجاب خلق است ، مثل واصلين به فناى ربوبيت و فانين در حضرت احديّت . و در اين مقام اسنى ، سلوك سالك را به هيچ وجه اثرى نباشد و قدم عبوديّت به كلى منقطع است . و از اين جهت « عارف معنوى » اشارهاى به اين دو مقام فرموده آنجا كه گويد : از عبادت مىتوان اللَّه شد * نىتوان موسى كليم اللَّه شد در مصرع اول ، اشاره به مقام اهل سلوك و اصحاب وصول فرموده ، كه قدم عبوديّت را در آن مدخليت است . و در مصرع دوم ، اشاره به حالت صحو بعد المحو نموده كه از افق عبوديّت به كلى خارج است . و در لسان بعض اهل